تاریخ انتشار : ۲۵ مهر, ۱۳۹۴
کد مطلب : 910
یادداشتی برای بزرگداشت استاد رییس الذاکرین

اَركه از گردن خَلق سُمّكِ زورَه وَركَنَه                 وَكَلوم كه اَرغَنَه
( به راستي آنكس كه ريسمان ستم را از گردن خلق بگشايد، به كلام خدا «قرآن» زبده ترين است) (پنج ارغن (استاد غلامعلی رئیس الذاکرین دهبانی))
التزام واحترام به آفتاب حق را درقلم و توصيف مقدمه‌ي طريقتِ، در قلم را مي شود در طريق صاحب قلم جستجو كرد.
شرط عقل آن است تا امروز در تدبيري جديد ازنازكاي خيال شاعري سخن بگوييم كه بدعت گذار زبان مادريمان در شعر به گويش سيستاني گشت، نيمايي كه با چنين بدعتي مايه‌ي جسارت و شهامت سرودن و نوشتن سايرين به اين گويش شد.
كمال و جامعيت قلم روان و بي پيرايه‌ي استاد (رئيس الذاكرين دهباني) را فقط مي توان وامدار عشق به زبان مادري و احترام به شهر و ديار و درك عميقش از عظمت ديرپاي سرزمين اسطوره‌اي و اسطوره ساز سيستان دانست.
يقيناً به اين نكته انديشيده‌ايد كه چرا انديشمندان و صاحبان خِرَد، كشورها را به شخصيت هاي صاحب نام اهل قلم و هنر آن ديار مي شناسند، آلمان را به گوته، هند را به تاگور، پاكستان را به اقبال و ساير كشورها را هزاران موسيقي دان، شاعر، نقاش، و مجسمه ساز.
سوال اين است كه آيا اين بزرگان و هنر آفرينان بوده اند كه به شهر ها هويت بخشيده‌اند،يا بايد افتخار به سرزمين ها و دياراني نمود، كه چنين انديشمندان و فرزندان بزرگي را در خود پرورش داده اند. فردوسي، طوسي، حافظ و سعدي شيرازي، محتشم كاشاني، عبدالرزاق اصفهاني، خواجوي كرماني، فرخي سيستاني و صدها نام آوري كه نامشان باعث افتخار مردمشان گرديده و خود نيز به آن باليده اند كه به چنين محدوده اي متعلق بوده اند. به عنوان مثال فرخي سيستاني، به اين نكته مي بالد و بسيار تكيه دارد:
كه: من قياس از سيستان دارم كه آن شهر من است.
يا در بيتي مي آورد:
با كاروان حُلّه برفتم زسيستان
با حُلّه‌اي تنيده زدل بافته زجان
حُلّه بافان روزگار امروز سيستان، دو شاعر نام آشنايي هستند كه تنيده‌هاي دل و جانشان، بردل و جان نشسته. (استاد رئيس الذاكرين و استاد عباس باقري) به يقين با سروده‌هاي دردآشنايشان نه تنها به قلب هاي زخم خورده و رنج كشيده ي ديار خود مرهمي بوده اند، كه ابعاد نگرش عميق و وسيعشان تا دور دست ها راه كشيده است. اما من اينك با استاد فرهيخته (رئيس والذاكرين سخني دارم) و آن اينكه، شاعرِ مردمي ديارِ من، تو فقر و ناداري ما را به اميد گره زدي، آنجا كه مي سرايي:
كفتر كُو وَ پور و پوره
صابري پَرِ او مِشو
اُقدرَه رودِ حديمي( عديمي)
دگبرا شير گو مِشو
چيلك ناداري مِ بيني كه چَيتَو ميشو
دندو قريچك ور مِ مَكو
خِي مِ مَه يِست دَوائي
كتورِ تير مي زني يو، اوشلوكِ جُلائي (كورنامه)
تو حاصل فرهنگ غني سيستاني (كندوي تو) پُر از ضرب المثل هاي شيرين، و بيانگر پايگاه‌هاي اعتقادي و زيارتي مردم است.
تو «زادسروان سيستاني» را به خوبي مي شناسي، و بر برج و باروي اين ديار اشراف كامل داري، تو به ياد سفركردگان پاك سرشت ديار خويش، در غم و اندوه فرو رفته اي، صدايت را به خوبي شنيدم كه گفتي، در فضاي بسته و آرام اتاق، خويشتن را چونان رهروي از كاروانيان مي بينم كه در بياباني برهوت از همسفران جدا مانده.
از آن اندوهگينم كه در تجسس جاماندگان اين كاروان گذر كرده، فكر خسته ام ره به جايي نمي برد.
گويي وجود آنان  را ادوار در غبار فراموشي فرو برده است و باران اشك را، توان زدودي اين غبار نيست.
اكنون كه از خويشتن رانده و از ياران جدا مانده، چشم گشوده ام، خود را در آغاز راه مي بينم و لاجرم تو را فرياد مي زنم كه پاي خسته ي مرا توان رفتن نيست. تو راه را آغاز كن.
تو آغاز كردن را به بسياري از جوانان خوش انديش سيستاني آموختي، من تلاش شما را ، براي به ترجمه درآوردن كتاب ( جي، پي ، تيت) جهت رفع تشنگي و شناخت بيشتر، با علاقه مندي دنبال كردم. (خال كجك)، (آسوكه)، (صد پند صد حبه‌ي قند) كه نشان گفتگوي قلم و عقل است از يك طرف و هوش و گوش است از طرف ديگر از طرف ديگر را خواندم. (كاكُلَك) توبيان كننده‌ي شعر زيباي حافظ بود، آنجا كه مي فرمايد، پيرانه سرم عشق جواني به سرافتاد وان عشق كه دردل بنهفتم به درافتاد.
(هفت خوان يعقوب) ، به جاي (هفت خوان رستم)، رمان عيدوك، جماز سوار شب رو، همه و همه بازگو كننده‌ي نيت هاي پدران و اجداد تو بود كه درآنها  تلاش نمودي تا سنت ها و مقدسات و دلبستگي هاي منش پاك و ذات پاك آنها را به تصوير بكشي.
مردم شما را شاعر خود مي دانند، يقين بدان، در آنچه انجام داده اي، مسيري را براي رهپويان آينده گشوده اي، راهي را فرا روي آنها به نمايش گذاشته اي كه ساليان دراز ادامه خواهد داشت و در تاريخ ادب اين سرزمين خاصه ادبيات غني سيستان از جايگاه وي‍‍ژه اي برخوردار خواهي بود.
قدرت را مي دانيم و بر انديشه‌ي پاكت درود مي فرستيم و بردستان خستگي ناپذيرت بوسه مي زنيم.

دكتر محمدرضا بهاري
استاد زبان وادبيات فارسي
عضو هيات علمي دانشگاه

نظر دهید







تمامی حقوق این وبسایت متعلق به روزنامه زاهدان میباشد.
طراحی توسط نی زار